گفتم که فوتبالی نیستم ولی عاشق حواشی آن هستم. زمانی که تیم هلند گل چهارم را زد ، دوربین تلویزیون هلند رفت روی چهره هواداران خاص تیم هلند( بالکننده ،نخست وزیر هلند و یوهان کرایف و خانواده فوتبالیست ها و بچه هایشان ) دیگر نتوانستم خود داری ام را حفظ کنم و فریادی با تمام احساسم را به گوش کافه نشینان رساندم. فقط چهره آن ها را تصور کنید که دقایقی قبل درست موقع زدن گل فریاد زده بودند و به من نگاه می کردند که چون چوب نشسته بودم و دو دقیقه بعد که غلیان احساسات آن ها خوابیده بود من احساساتی شده بودم . یکی از آن ها از من پرسید که چه اتفاقی افتاده و من خیلی جدی جواب دادم که: پدیده ای در فیزیک هست که به آن می گویند تاخیر فاز و شروع کردم به تعریف این پدیده...نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت و رفت.

ولی باور کنید زیبا ترین صحنه های مسابقه از نظر من بعد از اتمام بازی بود که فرانسوی ها رفتند و هلندی ها در زمین ماندند و شادی شان را با طرفدارانشان و خانواده هاشان تقسیم کردند و بچه هایشان را بغل کردند و به میانه میدان رفتند . زیباتر و رمانتیک تر وهپی اند تر از این دیده اید؟
ولی قسمت ترازیک بازی اول (رومانی - ایتالیا) دیروز همان بازیکنی بود که گل اول کشورش را به ثمر رساند ولی پنالتی را به هدر داد. او واقعا دیگر نمی توانست بازی کندو تا پایان بازی اشک ریخت.
تمام شب خواب اورا می دیدم که گوشه ای نشسته و گریه می کند.
بعد از بازی هم که بر می گشتم خانه پلیس جلویم را گرفت برای تست الکل و خوشبختانه حتی قطره ای الکل در خونم یافت نشد ، چون آن ها را در جایی دیگر ذخیره کرده بودم.
تمام دیشب و امروز هلندی ها به جشن و پای کوبیشان ادامه دادند و نیروهای انتظامی و بسیج و سپاه پاسداران ایران را در حسرت این گذاشتند که "اگر آن جا بودیم چه بگیر بگیری راه می انداختیم."
با سلام
عمو کامی
تا سه سال پیش سونیا باکر دانشجوی رشته تغذیه را نه تنها کسی نمی شناخت بلکه حتی تصورش را هم نمی کردند که این دختر جوان بیست و دو ساله تبدیل به یکی از معروفترین و محبوب ترین چهره کشور هلند شود.
این دانشجوی جوان درست در آخرین سال تحصیلی اش بیمار می شود و در بیمارستان بستری. همه چیز گواهی بر این می داد که در فارغ التحصیلی اش یک سالی وقفه افتاده ولی او تصمیم می گیرد تزش را در همان بیمارستان به اتمام برساند که حاصلش کتاب کوچکی می شود که برنامه رژیمی را در بر داشت که طی دوازده هفته تا پانزده کیلو کاهش وزن را نوید می داد. تنها فرق این کتاب با دیگر کتاب های در این زمینه این بود که سونیا برای دوازده هفته منوی کامل غذا را ضمیمه کتابش کرده بود.سونیا از بیمارستان مرخص می شود و کتابش را با هزینه شخصی در پانصد نسخه به چاپ می رساند و یکصد نسخه را به طور امانی به سوپر مارکت محله اش می دهد . هنوز نیمی از روز نگذ شته که از سوپر با سونیا تماس می گیرند و 400 نسخه باقیمانده را نقد می خرند و قرار داد چاپ 5000 نسخه را در جا با او می بندند و این شروع موفقیت این دختر خانم جوان است که اکنون هر کتاب او پر فروش ترین کتاب هلند می شود.

حالا با این مقدمه برویم سر منوی هفته اول . آن ها که در ایران زندگی می کنند از شنبه شروع کنند ولی آن ها که در خارج از ایران به سر می برند از روز اول هفته شان (دوشنبه) شروع کنند.
برای شروع روز اول را برایتان می نویسم و تا قبل از جمعه بقیه را خواهم گذاشت. اگر جای شما بودم از امروز تا شنبه را دلی از عزا در می اوردم چون شکمم قرار است 8 هفته عزا داری کند.
شنبه
صبحانه(6.5 تا 8 صبح)
- یک عدد نان کشمشی +کمی کره مارگارین وپنیر gauda کم چربی
- یک لیوان آب پرتقال
- یک لیوان آب
ده و نیم صبح
- یک عدد کی وی ( برای آقایان دو عدد)
- یک لیوان آب
ناهار(12 تا یک بعد از ظهر)
- دو عدد کراکر +کمی کره مارگارین+کره بادام زمینی کم چربی
- یک لیوان شیر کم چربی
- یک لیوان آب
عصرانه(3.5 تا 4.5)
- یک عدد سیب
- یک لیوان آب
شام (6.5 تا 7.7)
- 125 گرم (برای آقایان 150 گرم) سیب زمینی پخته
- 200 گرم کلم قرمز پخته
- 100 گرم فیله ماهی شیر که با یک قاشق چایخوری روغن زیتون پخته شده باشد.
- یک لیوان آب
آخر شب (9 شب)
- یک لیوان آب
قول می دهم که تا روز چمعه تمامی منوی هفته اول را بگذارم.
با سلام
عمو کامی
هر سال ، دو سه ماهی قبل از این که به ایران بروم به تکاپو می افتم که چه فیلم هایی را برای دوستان قدیم وجدیدم ببرم. دوستان قدیم که اگر منظور دوستان گرمابه گلستان دوران جوانی باشند ، همه آن قدر سرگرم کار و پول دز آوردن و خرج کردن هستند که نه وقت فیلم دیدن دارند نه حوصله و نه حتی انگیزه اش را. ولی بچه هایشان که هم سن بچه های خود من هستند هنوز حرص و طمع پدر هاشان نصیب شان نشده و مثل جوانی والآن خود من تشنه فیلم دیدن هستند و آن قدر سلیقه هاشان متفاوت است که دست من هم خیلی بسته نمی ماند و دوستان جدید هم که اغلب وب لاگ نویس های قدیمی هستند که از پنج سال پیش که شروع به وبلاگ نویسی کردم با آن ها آشنا شدم . (خیلی تعجب نکنید دوستان جدید ، این سومین وبلاگی است که راه انداخته ام در اولی قصه هایم را می گذاشتم و در دومی نوشته های سینمایی که از یک سال پیش رهایش کردم و هم اکنون تار عنکبتوتی به ضخامت دیوار چین بسته است.)یکی از دوستان جدید ، سرپیکو از وبلاگ بی خوابی است که دو سال پیش که به ایران رفته بودم در نشر پنجره ( پاتوق من در تهران) ملاقات کوتاهی داشتیم. او هر بار کار من را ساده می کند و می گوید که چه می خواهد.
به همین دلیل راه دیگری در پیش گرفته ام و در این صفحه به تدریچ فیلم هایی که کنار گذاشته ام تا بیاورمشان را معرفی خواهم کرد و برای هر کدام شرح کوتاهی خواهم نوشت . این کار دو فایده دارد اول این که اگر فیلمی به راحتی در تهران به دست می آید را دوستان به من تذکر خواهند داد که نیاورم و دوم این که اگر فیلمی را دوستان خواستند و در فهرست من نبود را تذکر می دهند تا در صورت امکان بیاورم.
برای این بار از یک پاکت فیلم های قدیمی شروع می کنم . در اوایل دهه هفتاد( دهه پنجاه خودمان) فیلم هایی در ژانر گذار از بلوغ ساخته شد که سه تای آن ها در ایران گل کرد.
1- جرمی (JEREMY)

کارگردان: آرتور بارون
بازیگران : رابی بنسون ، گلینیس اوکانر
این فیلم درتاریخ بیست وهشتم بهمن سال 1355 در سینما شهر قصه مرحوم به نمایش گذاشته شد. فیلمی بسیار ساده در باره دلبستگی دو هفته ای دو جوان چهارده پانزده ساله که به این عشق به سبب جا به جایی کاری پدر دختر به جدایی می انجامد .ترانه شروع فیلم به آسانی از هیچ ذهن عاشقی بیرون نمی رود. من که بعد از سی ویک سال دوباره این فیلم را دیدم برایم همان تازگی بار اول را داشت و دوباره مجذوب شخصیت پردازی های فیلم شدم.
2- دوستان

کارگردان : لوئیس گیلبرت
بازیگران : انیسه آلوینا ، شون بری
آن هایی که مجله فیلم بخوان هستند و از صفحه درگذشتگان نمی گذرند ، حتما خوانده اند که این هنرپیشه دو رگه ایرانی فرانسوی (از پدر ایرانی) دو سال پیش در سن پنجاه سالگی به علت بیماری در گذ شت. این فیلم در سال 1350 در سینما رادیو سیتی فقید به نمایش گذاشته شد و نکته جالب توجه در تبلیغات آن بود
شون بری 15 ساله و انیسه آلوینا 14 ساله در فیلم دوستان
تماشای این فیلم برای اشخاص زیر 18 سال ممنوع می باشد.
3- رمئو و ژولیت

کارگردان : فرانکو زفیره لی
بازیگران : اولیویا هوسی لئونارد وایتینگ
اگر اشتباه نکرده باشم این فیلم را سینما امپایر نشان می داد . یکی از بهترین اقتباس های از روی این داستان . هنوز هم یک سر وگردن بالاتر از فیلمی است که لئونارد دی کاپریو بازی کرده بود.
با سلام
عمو کامی

آن قدر هیجان زده بودم که وقتی که درست در موقع پرواز و بالا رفتن بالن ، دوربین فیلم برداری ام پیام داد که فیلم تمام شده و نوار جدید باید بگذارم و من یادم رفته بود که نوار یدکی با خودم ببرم، حتی حوصله عصبانی شدن هم نداشتم چون می خواستم از لحظه به لحظه این سفر کوتاه لذت ببرم.

خوشبختانه دوربین عکاسی ام محدودیتی برایم قایل نشد و سخاوتمندانه پیام داد که می توانم ۱۳۵۶ عدد عکس با کیفیت خوب بگیرم.

فرود بالن در یک اصطبل صورت گرفت و ما یک ساعتی منتظر شدیم تا ما را پیدا کنند.

و عکسی هم از خود من در بالن.

پایان برنامه با نوشیدن لیوانی شامپاین وگرفتن گواهی پرواز به انجام رسید.

یک روز فراموش نشدنی هم به زندگیم اضافه شد.
با سلام
عمو کامی



